تبليغاتX
دلنوشت

























دلنوشت

 

چندی است که ـ دیگرـ خواب پرواز نمی بینم

اگر برای این موهبت از دست رفته ـ می دانم که تقصیر خودم است ـ اشک می ریزم حق دارم

پرواز لیاقت می خواهد...حتی در خواب

 

پ.ن: با تشکر از "من و تو" که خسرانم را یادم آورد

 

نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت 13:17 توسط عیسی پیران| |

به دل پاک علی ایمان دارم.

هر جور بتونم کمک می کنم.

 

نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1391ساعت 23:1 توسط عیسی پیران| |

...مرگ نیز پاره ای از این زندگی باشکوه است

حتی مرگ را نیز باید جشن گرفت

مرگ،

قله زندگی است

اگر زندگی را به تمامی زیسته باشی،

آنگاه، زیستن تو، رستن تو

و مرگ تو نیز، پرواز توست.

نویسنده : ناشناس

 

تقدیم به دوستان همیشگی

 

نوشته شده در سه شنبه 22 فروردین1391ساعت 2:57 توسط عیسی پیران| |

"هر كس در كلاس مشغول كاري بود. يك نفر در پشت در فرياد مي زد. ديگري در گوشه اي خاموش و غمگين با نخ ابريشمي خودكار خود را دار مي زد."

 

پ.ن: به چشم انشاء يه بچه ي اول دبيرستاني ببينيد. موضوعش هم همين عبارت طولاني بود بدون هيچ توضيحي از سوي دبير!

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 6 فروردین1391ساعت 0:10 توسط عیسی پیران| |

همراهم را به قعر اقیانوس رها می کنم

همچنان که رز پیر گردنبندش را

همه ی پیامک های عاشقانه ات، همراه آن غرق می شوند...

نوشته شده در پنجشنبه 25 اسفند1390ساعت 11:38 توسط عیسی پیران| |

با زبون خوش بياييد و بگيد اين متن پايين رو چند وقت پيش تو وبلاگ كدومتون خوندم؟

اين سوال چند روزه رفته رو اعصابم !

 حتي يادمه براش كامنت گذاشتم كه "خوب از شماره ها استفاده كرده اي" و اون هم جوابي بهم داد.

در ضمن براي يافتن ماجرا، كارآگاه خصوصي هم استخدام مي شود.

 

دلم تنگ می شود، گاهی

برای

یک «دوستت دارم» ساده

دو «فنجان قهوه ی داغ»

سه «روز» تعطیلی در زمستان

چهار «خنده ی » بلند

و

پنج «انگشت» دوست داشتنی.

 

 بعدالتحرير: اين پست بعد از پيدا شدن جواب حذف خواهد شد.

 

 

نوشته شده در سه شنبه 23 اسفند1390ساعت 22:8 توسط عیسی پیران| |

 

یکی از راه ها برای این که کسی رو بشناسی ببین:

۱ - تو چه چیزی تنهاست.

۲ - دغدغه اش چیه.

    

    

    

                   

    

 

                    

نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1390ساعت 6:24 توسط عیسی پیران| |

دوران کودکی و نوجوانی ما بازی هایی رایج بود که این روزها اثری از آنها نیست.

بازی هایی که اغلب آنها شور و هیجان داشت، هدف داشت، آموزش داشت، همدلی، اتحاد، دوراندیشی و در یک کلام ارزشمند بود.

بازی های الان چطور؟ چه ویژگی هایی در این بازی ها وجود دارد؟

از کودکان و نوجوانانی که با این بازی ها رشد می کنند چه انتظاری می توان داشت؟

از بازی های دوران گذشته می توان به اینها اشاره کرد

الک دولک (یادم می آید اصل این بازی با استخوان قلم گاو بود) / گانیه / خرپلیس / کمربازی / تیله بازی / بیخ دیواری / لیس پس لیس / یه قل دو قل / کش بازی / لی لی / تبرک / قایم باشک / چلتوپ (یه جورایی شبیه بیس بال) / شیطونک (با کاموا توپکی ساخته می شد و کنار دیوار با آن روپایی زده می شد و گاه با شیطونک به حرکات نمایشی می پرداختند) / زو / شیرپلنگ / هفت سنگ / همه گرگه / بالابلندی / رفتم به باغی / میخک / فوتک (لوله ای پلیکا با قطر نیم اینچ می شد سلاح و قیف های کاغذی می شد تیرهای ما برای پرتاب به اهداف حیوانی و انسانی)/ دمپایی بازی و ...

 

نوشته شده در جمعه 5 اسفند1390ساعت 13:8 توسط عیسی پیران| |

بالاخره تموم شد.

آخيييييشششششششش!!!!!

راحت شدم.

امروز حكم بازنشستگي ام صادر شد و بعد هم رفتم آريا و پارسا رو ديدم.

 

 

نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن1390ساعت 23:59 توسط عیسی پیران| |

كلاغ عزيز و امين و معتمد اينجا حرفي داره

 

نوشته شده در سه شنبه 18 بهمن1390ساعت 7:47 توسط عیسی پیران| |