دلنوشت

 

صهيونيست!

دست از كشتار بردار! جام جهاني تمام شد!

 

نوشته شده در دوشنبه 23 تیر1393ساعت 12:11 توسط عیسی پیران| |

 

با دو سه نفر از دوستان داريم تو احمد آباد مستوفي يه خونه مي زنيم كه بچه هاي بي سرپرست و بدسرپرست رو روزها نگه داري كنيم، كلاس هاي مختلف براشون بگذاريم، غذاي گرم بهشون بديم، به مسائل درمانيشون برسيم و ...

تو اين زمينه ها مي تونيد كمكمون كنيد: 

پول پيش خونه 

كرايه ماهانه

تجهيزات منزل 

حمل و نقل 

كمك حضوري براي كار يا آموزش و ...

 

كي دستمونو مي گيره؟

نوشته شده در جمعه 9 خرداد1393ساعت 13:52 توسط عیسی پیران| |


حال كه چشمم را به بهشتت گشودي خدايا!

يادت نرود كه وعده بهشتت ابدي بود...



نوشته شده در دوشنبه 4 فروردین1393ساعت 18:1 توسط عیسی پیران| |

 

 

   به مناسبت امروز، روز ادب و شعر پارسی، مطلبی رو درباره شهریار ، که مدت زیادی برای تهیه اش وقت صرف کرده ام و از قدیمی ترین پست های این وبلاگه، دوباره می گذارم :

 

شهریار

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1392ساعت 9:12 توسط عیسی پیران| |

 

آخرین نتایج شمارش آرای انتخابات ریاست جمهوری ساعت به ساعت اعلام می شود و محور سخنان در جامعه این است که روحانی به حدنصاب بیش از ۵۰ درصد رسید یا نه.

گاهی در آماری به آن حد نصاب می رسد و در آمار بعدی نه.

می خواهم طنز تلخ و در عین حال قابل تاملی را با شما مطرح کنم.

بر اساس  قانون انتخابات ریاست جمهوری برای تعیین نسبت آرای فردی که بیشترین رای را دارد آرای ماخوذه ملاک است و نه آرای صحیح.

روحانی در آرای صحیح به حد نصاب ۵۰ ٪ + ۱ رسیده است اما در آرای ماخوذه گاهی کمتر و گاهی بیشتر از حد نصاب می شود.

این یعنی تعداد آرای باطله در تعیین رییس جمهوری نقش تعیین کننده دارد و به عبارتی انتخاب رییس جمهوری اسلامی ایران به دست ضدانقلاب ها و ضد نظام هایی است که در برگه رای فحش نوشته اند یا اسم فلان خواننده را نوشته اند و یا به هر دلیلی رای باطله محسوب می شود... و هرچه فحش هایی که به نظام داده اند بیشتر باشد احتمال ریاست جمهوری روحانی کمتر و كشيده شدن انتخابات به مرحله دوم بيشتر می شود! 

غیر از این است؟؟!!!

 بخندم یا گریه کنم؟

مشکل کجاست؟

 

نوشته شده در شنبه 25 خرداد1392ساعت 13:40 توسط عیسی پیران| |

 

دلمرده بود تنها، بی هیچ اشتیاقی

یک مرد با شکستن در نقطه ی تلاقی

شور جوانی اش را گم کرده بود انگار

افتاد یاد عشق و...موهای پرکلاغی

آخر چرا خدایا! سهم من از تو این بود

بغض گلو همیشه، لبخند...اتفاقی

برخاست در مسیر بیهوده ای قدم زد

دلخوش به نور ماه و آواز کوچه باغی

پیچید مثل هر شب در کوچه این ترانه

«صبرم زیاده اما...عمری نمونده باقی»

 

رسول کامرانی  

نوشته شده در شنبه 5 اسفند1391ساعت 9:9 توسط عیسی پیران| |

 

اندر يكي از اشتباهات زندگيم آدم حساب كردن ...

 

 

کامنت های این پست تایید نمی شود.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 28 دی1391ساعت 1:2 توسط عیسی پیران| |

 

 

یک روز رسد غمی به اندازه ی کوه
یک روز رسد نشاط اندازه ی دشت


افسانه ی زندگی چنین است گلم
در سایه ی کوه باید از دشت گذشت 

 

مرحوم مهندس مجتبی کاشانی(سالک)

 

نوشته شده در سه شنبه 19 دی1391ساعت 13:49 توسط عیسی پیران| |

 

تفأل شب يلدا

 

هماي اوج سعادت به دام ما افتد                          اگر ترا گذري بر مقام ما افتد

حباب وار براندازم از نشاط كلاه                           اگر ز روي تو عكسي به جام ما افتد

شبي كه ماه مراد از افق شود طالع                       بود كه پرتو نوري به جام ما افتد

به بارگاه تو چون باد را نباشد بار                         كي اتفاق مجال سلام ما افتد

چو جان فداي لبت شد خيال مي بستم                      كه قطره اي ز زلالش به كام ما افتد

خيال زلف تو گفتا كه جان وسيله مساز                  كزين شكار فراوان به دام ما افتد

به نااميدي ازين در مرو بزن فالي                         بود كه قرعه دولت به نام ما افتد

ز خاك كوي تو هر گه كه دم زند حافظ                    نسيم گلشن جان در مشام ما افتد

 

 

نوشته شده در جمعه 1 دی1391ساعت 17:50 توسط عیسی پیران| |

 

یار به ما نظر نکرد، صبر و شکیب را وداع

ناله ی ما اثر نکرد، صبر و شکیب را وداع

یار نظر نمی کند، ناله اثر نمی کند

غصه سفر نمی کند، صبر و شکیب را وداع

یار ز ما کرانه کرد، شرم و حیا بهانه کرد

صبر مرا روانه کرد، صبر و شکیب را وداع

یار به عشق اشاره کرد، عشق به ناله چاره کرد

جامه ي صبر پاره کرد، صبر و شکیب را وداع

آتش عشق درگرفت، ناطقه رخت بر گرفت

عقل ره سفر گرفت، صبر و شکیب را وداع

آتش عشق تيز شد،‌ جان به ره گريز شد

باقي صبر نيز شد، صبر و شكيب را وداع

عشق شکیب می برد، جامه ي صبر می‌درد

کس غم ما نمی خورد، صبر و شکیب را وداع

فیض ز عشق مست شد، مست می الست شد

دین و دلش ز دست شد، صبر و شکیب را وداع

 

فيض كاشاني

 

نوشته شده در سه شنبه 28 آذر1391ساعت 21:13 توسط عیسی پیران| |